بوی سیب


 
  "انگار کویر را تازه یافتم" ...

مثل نقطه روی کلمه که )):می‌مانی درست روی خودش گذاشته است !

نوک خودکار کانکو رفت تا کانون کافه کتاب
مغزی‌هایش نو شد پی‌هم تا نیمه‌ی آفتاب
سرو شدم،نسیم شدم، لانه‌ای ساختم
شدی تو نیلوفرم ترانه‌ی‌من
افتخاری خواند نیلوفرانه‌ی تو
قد کشیدم،آشیانه‌ای ساختم
روی صندلی! باورش سخت است؟
آشیانه روی تک صندلی زیر درخت!
نه
توی کویر!
“انگار کویر را تازه یافتم"…

بقیه‌اش باشد …

موضوعات: داستان و روایت قلم من, شعر های خودم
[پنجشنبه 1405-05-29] [ 12:10:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  صندلی ...

دخترکی پرسید: قیمت صندلی کنار دستی تان چند است؟
فروشنده چشم‌هایش را کوچک کرد و گفت:《 نمی‌فروشم!》
دخترک گفت: الان قیمت داشت!
فروشنده گفت: از آنطرف خیابان که آمدی این‌طرف پشیمان شدم!!
دخترک سال‌ها و روزها بود که پولش را جمع کرده‌بود تا صندلی نارنجی طرح چوب را بخرد.

یک دفعه فروشنده گفت:《دوست دارم به تو بفروشم ولی امروز نه! سر بزن دوباره》

به نظر شما قیمت این صندلی خالی چقدر بود که دخترک را سرگردان کردو این طور از هم پاشید !!

#داستانک
✍#میری/22 مرداد

موضوعات: دلنوشته هایم, داستان و روایت قلم من
 [ 12:03:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  گاه عزرائیل می‌خندد گاه فرشته‌ی وحی ...

صورت فلک نه ماه بود و نه عقرب و نه دلو اسفندی
دور چرخون خون بود با اسم‌های همدردی
تا باز می‌کردم پیام‌ها شخصی گوشی
توی دل خدا خدا می‌کردم تو هم باشی
یک به یک جواب می‌دادم من
بالا و پایین شخصیت‌های حقیقی و حقوق مانندی
تو یکی پر کشیده بودی در پنهان جستجوهای گوشی
هم قسم می‌شدم با آفتاب و قمر و هر تابش لبخند
که دگر سراغ اسمت نمی‌یایم!
بی مقدمه فوکوس میشد روی پروفایل نامت
دوچشم هلالی ، های دوچشم شهلایم
چند ثانیه با خودم می‌آفریدمت تو را هرچند
این خیال وحشی آرام نمی‌شد باز
می‌خواندمت نوشته‌ای ،آهنگی،عکسی چند
خاک بر سر دنیا و من و تو و درنگ
خاک عقل سرمه زندگانی من شد
ای خدا خاک را بر سر جا کن
من را یکبار با عزرائیل فرشته‌ات تا کن
من که از او نمی‌ترسم آماده‌ام مرده‌‌ام ماه‌هاست
او زمن فرار می‌کند این روزها
جالبه دنیای روزگار دیوانگی‌ام
پرشده چوب خط‌های پریشانی
گاه عزرائیل می‌خندد گاه فرشته‌ی وحی
من شدم سیر از این همه سرگردانی
شاید امشب به مدد ساعت هشت
آن امام رئوف راحتم گرداند
من شوم او، اوشود دلسوز شهادت من
شاهد و شهد را بگرداند
روزها و شبای دلواپسی ز دوری اش را برمن
کوته و کوته تر گرداند
توی ایوان طلا بنشاند مرا روزی
از برای ام اسفند خادمان بگرداند
چاکرم در این واپسین ساعات شب آخر
شب برای آغوش باز گرداند
عاشق بی نصیب‌ام من
یک عنایتی مرا بگرداند.آمین

شب آخر ماه صفر / 21 مرداد 1405
✍#میری

موضوعات: اخلاق وسیر وسلوک, قلم من, شعر های خودم
[چهارشنبه 1405-05-28] [ 11:57:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  شاعر و شعر و گفتگوی بداهه ...

الهی آن شود که می‌خواهی
و فیض ما شود چو بخواهی
الهی آمین

#بداهه☺️/ جواب خانم دکتر عباسی/16 فروردین

نقد خانم صولتی:
جسارتا

۱. وزن بیت:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (بحر رمل مسدس محذوف)

۲. ردیف و قافیه:

· ردیف: «خواهی» (تکرار شده در پایان هر دو مصراع)
· قافیه: «می» در مصراع اول و «ب» در مصراع دوم (تنها یک حرف یا نیمهجا)

۳. نقد فنی:

· از نظر عروض: وزن کاملاً صحیح و در بحر استاندارد فارسی است.
· از نظر قافیه: قافیه بسیار ضعیف و غیرمعیار است. در قواعد کلاسیک، قافیه باید دست‌کم یک هجای کامل (مثل «آهی»، «راهی») باشد. تک‌حرفی («می» / «ب») قافیهٔ مقبولی نیست و در شعر استادان بزرگ سابقه ندارد.
· از نظر ساختار: به دلیل ضعف قافیه، مصراع دوم عملاً فاقد قافیهٔ مستقل است و «خواهی» به‌تنهایی به عنوان ردیف، بار قافیه را بر دوش نمی‌کشد.
این بیت از نظر عروضی درست است، اما از نظر قافیه‌پردازی کلاسیک، ناقص و سست محسوب می‌شود و شاعران حرفه‌ای از آن پرهیز می‌کنند.

——————————————————————————————————————————————————————–
دوباره من:
ماشاءالله .ممنونم

شاعر بی عروضم من
قلم ام دست خودم نیست
نقطه چرخش اش قلبم
رقص نورش عشق است
با دوپا سر انگشت
دستها بالای سر
آهنگ باخ به ترک آذری ساز است
باختم صحنه را ای یار
دست ات را بده نیفتم من
از دوباره شروع ساز باخ است
ایندفعه دست‌در دست هم
بزار توی کمرم دست دیگر خود را
برویم ؟ باهم .یک صدا
آه!
#بداهه

موضوعات: داستان و روایت قلم من, شعر های خودم
[شنبه 1405-03-02] [ 11:43:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  یک جرعه بهار نارنج ...

دلم یک جرعه ناب می‌خواهد از بهار و بهارنارنج.
دامن بهار نارنج‌اش برای من و بهارش برای تو.
بوی نارنج‌اش کوچه‌ها را عاشق می‌کند
بهار هم می‌آید دستانشان رامی‌گیرد و تا لب جوی، غلطان‌شان می‌کند.
نسیم سنگهای سفید و سرخ را در آب می‌‌پراکندو قُلُپ قلپ آب صورتشان رامی‌نوازد.
من دوباره اینجا نشسته‌ام!
کنار چشمان تو!
قطره شبنمی که بوی بهارنارنج گرفته است.
#میری/ 16 فروردین

موضوعات: اخلاق وسیر وسلوک, قلم من, شعر های خودم
 [ 11:38:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت