بوی سیب


 
  تاول طریق العلما ...

ردّی داده‌ام ای عشق !
این رل
یا کراش نیست که،
می‌گویم
طریق العلما قدم زدن به‌سوی تو می‌خواهم
قدم زدن به آرامی
ذکر یا معشوق!
گاهی گوشه نخلی ، صدای روضه میرزا
به وقت شام و شعر خوانش تو
گهی با وامانده ها و تاول دل
گهی پانسمان بزنم پای تاول تو
به درد دردپروران می‌خندم
که درد را چه زیبا پرور آندم
کجا بود شوق لقای تو صاحب به زمان
تموم سالها به این نام راه راندم
منو امروز طریق العلما به یغما برد
بیا کنار لختی بنشین که من مردم
حیات عشق را به عشق زمینی پیونداندی
که ثابت ام بکنی، ادعای عشق را سوزاندم
کنون به عجز سر تسلیم به پای توام
چرا که منی نیست درهوای تو که
ادعا بکنم من بُردم

۱۰و نیم شب /۷ دی
#میری

موضوعات: شعر های خودم
[چهارشنبه 1404-10-17] [ 11:56:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  میلاد امیر المومنین علی علیه السلام مبارک ...
میلاد امیر المومنین علی علیه السلام مبارک

انگشتری بود و انگشت نبود
ظریف در تار مژه بود؛اما نبود
این واژه‌های شلوغ ، دل را برده است
تنظیم دکور ،ظرافت را تمام کرده است
…..

شاعر شدم و رفت از دست همه چیز🙈☺️
البته؛
شعرهایم هم مثل متن هایم ، تراش الماس نخورد!!
مقصرش استاد بود که با همه آش خورد و با ما چای نخورد!

جمعه/ساعت 4 عصر/ 12 دی ماه و شب 13 رجب

موضوعات: دلنوشته هایم, شعر های خودم
[دوشنبه 1404-10-15] [ 02:57:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  دو حرفی جان ...

دو حرفی‌های جانم!
من همیشه برای تو نوشتم.

برای تو هم می‌نویسم
حتی اگه نخوانی!

اگه همه عالم هم بخوانند و تعریف کنند.
تا تو نخوانی
فایده ندارد
برای تو خواهم نوشت که قلم ام را دوست داری.

#سایه
ساعت 3 بعد ازظهر/9 دی 1404

موضوعات: دلنوشته هایم
[سه شنبه 1404-10-09] [ 03:02:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  گریه‌ی روزها ...

با خدا هم گاهی خجالت می‌کشم
شبها موقع خواب همیشه گریه می‌کردم که خدایا من مزه دوست داشتن واقعی را نچشیدم ؛اما خلق ات را دوست خواهم داشت. مسلما عاشق نخواهم بود.
اون موقع شبها با گریه خوابم می‌برد
حالا روزها هم گریه می‌کنم
گاه و بیگاه
هر وقت یاد خدا می‌افتم
هر وقت نماز می‌خونم
خدایا مزه عاشقی خوب است و دیگر هیچ چیز را دوست نخواهم داشت.
دیگر هم روزها گریه می‌کنم و هم شبها!
هم نداشتن اش در شبها و هم داشتنش در روزها
این همه ضد…..
گاه میخندم و گاه خسته ام
گاه در بهشت ام و گاه در میان حرارت آتش
دیگر هیچ چیز نمی‌خواهم!!
خدایا دیگر نمیگویم : ملیک صدق ات را می‌خواهم
اون را هم نمی‌خواهم!مال خودت………..مالک تویی.مهر تویی.حبیب تویی و من هیچ!
ساعت 2 بعد از ظهر/9 دی 1404

موضوعات: دلنوشته هایم
 [ 02:58:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  نانوشته بشر ...

برف سفید کردستان می‌خواهم خنکم کن

لباس سفید دهد تا رهایم کند

اینقدر در نار دخترانه ی بی وقت سوختم

مجنون آمد و به رثایم ناله سر کند

این درد به‌تاریخ نانوشته های بشر نانوشته است

وقت است مخفی اش کنیم تا عمر ، سرکند

ساعت ۱۰ شب /۷ دی

موضوعات: دلنوشته هایم, شعر های خودم
 [ 12:12:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت