“بدرقه مسافر”
آخرین گیت هواپیما را رد کرد،منتظر سوار شدن و بیخیال از همه چیز.
“یوم یفر المرء من اخیه وامه و ابیه…”
بدرقه با آخرین صدا چسبید.
نه!
قرار بودهمسفر مادرم باشم فقط!
امافقط ، فقط نشد.
گویند؛ راسته کبابی سرخ شده،ششلیک و برگ برشته میشود.
حرم!
چرخ گوشت کن ها ، چرخ کرد مرا تا دیگر گوشت، شکل راسته هم نداشته باشد.
گوشت دوبار و چند بار چرخ شده، دیگر از سیخ کباب نمیریزد.
آشپز با خیال راحت مشت میکند و به سیخ میکشد و انگشت را روی آن جا میندازد و آماده زغال داغ تا حرارت یکنواخت، برشتهترش کند.
…چقدر گوشت خوبی شده ..!
“اللهم ارزقنی شهادت”
#داستانک
موضوعات: دلنوشته هایم, شهادت, داستان و روایت قلم من
[چهارشنبه 1404-11-01] [ 02:33:00 ب.ظ ]