صدای انفجار بود و کوبش طبل بر گوش
چشم ها خیره بر جاده ام القصر حوالی بیشه
دلتنگ به یک نوای علی آقا
خیس بود زمین و دلم به لرزه دمادم
پشت خاکریز ، دست در جیب
ریتم داشت غرش خمپاره ها، زمزمه میکردم
“به جز عشق نامی برای تو نیست / شب و روز تصویر موعود من”
چه معرکه ای گرفته است نامش!
گود
دستور فرمانده بود؛ شهید چپت سازیان
سکوت را شکست، آن جرقه او
انبار باروت بی رمق خندید
میدان زورخانه آماده
گشته بی سقف ، بی دیوار
دور تا دور گونی های خاکی سنگر
میل زورخانه ،کلاش های روسی
تخته شنا، خاکریز های این معبر
ضبط خاک خورده جیپ فرمانده لشکر
یاعلی گفت با نوای “شیرخدا”
ریتم ضرب زورخانه .
میان خمپاره ها بلعید
غم و شادی ز غیرت در دست
دل صاف بچه های گردان شد صاف مثل آیینه
مانده بود شروع عملیات هشت والفجر.
اما پیروز شدیم در گود زورخانه انگار!
زمان ایستاد در برابر خنجر.
نگذاریم یادمان برود باید !
معرکه را اول گود بزنیم
تا همانجا بشکند خط معبر .
▪︎●روایت کریم مطهری از همرزم شهید علی چیت سازیان ●
زینت سادات میری▪︎جمعه 19 دی 1404/ 11شب
موضوعات: شهادت, قلم من, شعر های خودم
[چهارشنبه 1404-11-01] [ 01:55:00 ب.ظ ]