“عشق برای وطن”
من بودن و همسر حاج یونس و درد غربت او
او از آه میگفت و من از اشک درون
قصه هر دو ، قصه عشق و آوارگی
او از لبنان و من از قم و جمکران
بوی شهید شدن از خاک همسر او
بوی سوختگی از نفس حبس شده تهران
نام یمن به قبل از حاج حسن ایرلو و بعداز او
زینت شد از ماذنه مداح انجمن
حاج حسن ایرلو مرد میدان بود
او ربط میان دو جبهه
لبنان بود و فلسطین و یمن
من گریه برای اتاق تنگ بسته ام
شاعری مدح می‌ گفت با صوت حزین:
” من اگر مردم نکنه نیای ؛ نکنه نیای
یعنی دیگه طاقت نیاوَوردَم ؛ نکنه نیای”
باری طاقت ام رفته بود ، بی صدا می‌سوختم
همسر حاج حسن ایرلو گفت : او که می‌بینی همسر امیرعبدالهیان
و این یکی دختر سردار سلامی؛ خلق نیکو و بی ادعا
داشتم هنوزمیگریستم اما با درد!
با درد یعنی ؛ کسی اشکهایت را نمی‌بیند
جگرت شرحه شرحه می شود
اما نیست، کسی آنطرف تر تو را دریابد
گیج و منگ عنایت حضرت صالح ، ابن موسی جعفر
همسر حاج رمضان آرام ، تیپ او،خود مردم لبنان
رنگ و رویش نشان از مقاومت با عشق
ریتم خوانش شد عشق و مقاومتش
از میان این همه کلمات ، ساز من شد ساز ندای علی
استقامت، مقاومت ، دریاب!
می‌نوشت آن را استاد
بالای هر صفحه در مشق
مشق خوانش، کمانه کرد بر سیاهی مردمک ‌ام
های هوی بودنم، کنار رقص زجه و درد
مبهوت در میان این عشق بودم و آن
آن یکی به‌نام شهید و آن یکی به نام زمین
هر دو تاش مقام شهیدان داشت
شاید لایه های پنهانی درد، تمحیص شده برای خودش
وای چقدر سخت بود!
درد نبود، قتل صبر بود!
ذره ذره مرا خوراند در پوسته‌ی زمینی‌اش
من رسیدم به عمق هسته زمین
شش هزار کیلومتر برد از درونم زجر
قلب خونین بود که صبح و شب می‌گفت.
اقتدای به حضرت مادر
عجل وفات می‌خواهم
گردش گردون،گشت دور سرم
بی‌خود و مدهوش در میان جمع جنگجویان نبرد
داد می‌زدم من از خود شمایانم،
رزمنده ای بی ادعا !
اما
جهر نداشت این ندای درون
چاره ای نبود شهادت بی‌درد!
وجه شباهت ما ، عشق بود
عشق برای وطن.

بزرگداشت شهید حاج حسن ایرلو
هم صحبتی با همسر حاج یونس نیکویی/ امام زاده صالح
#میری
ظهر جمعه 27 آذر ماه 1404

موضوعات: دلنوشته هایم, شهادت, قلم من, شعر های خودم
[چهارشنبه 1404-11-01] [ 02:24:00 ب.ظ ]