ردّی دادهام ای عشق !
این رل
یا کراش نیست که،
میگویم
طریق العلما قدم زدن بهسوی تو میخواهم
قدم زدن به آرامی
ذکر یا معشوق!
گاهی گوشه نخلی ، صدای روضه میرزا
به وقت شام و شعر خوانش تو
گهی با وامانده ها و تاول دل
گهی پانسمان بزنم پای تاول تو
به درد دردپروران میخندم
که درد را چه زیبا پرور آندم
کجا بود شوق لقای تو صاحب به زمان
تموم سالها به این نام راه راندم
منو امروز طریق العلما به یغما برد
بیا کنار لختی بنشین که من مردم
حیات عشق را به عشق زمینی پیونداندی
که ثابت ام بکنی، ادعای عشق را سوزاندم
کنون به عجز سر تسلیم به پای توام
چرا که منی نیست درهوای تو که
ادعا بکنم من بُردم
۱۰و نیم شب /۷ دی
#میری
موضوعات: شعر های خودم
[چهارشنبه 1404-10-17] [ 11:56:00 ب.ظ ]