بوی سیب


 
  "انگار کویر را تازه یافتم" ...

مثل نقطه روی کلمه که )):می‌مانی درست روی خودش گذاشته است !

نوک خودکار کانکو رفت تا کانون کافه کتاب
مغزی‌هایش نو شد پی‌هم تا نیمه‌ی آفتاب
سرو شدم،نسیم شدم، لانه‌ای ساختم
شدی تو نیلوفرم ترانه‌ی‌من
افتخاری خواند نیلوفرانه‌ی تو
قد کشیدم،آشیانه‌ای ساختم
روی صندلی! باورش سخت است؟
آشیانه روی تک صندلی زیر درخت!
نه
توی کویر!
“انگار کویر را تازه یافتم"…

بقیه‌اش باشد …

موضوعات: داستان و روایت قلم من, شعر های خودم
[پنجشنبه 1405-05-29] [ 12:10:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  صندلی ...

دخترکی پرسید: قیمت صندلی کنار دستی تان چند است؟
فروشنده چشم‌هایش را کوچک کرد و گفت:《 نمی‌فروشم!》
دخترک گفت: الان قیمت داشت!
فروشنده گفت: از آنطرف خیابان که آمدی این‌طرف پشیمان شدم!!
دخترک سال‌ها و روزها بود که پولش را جمع کرده‌بود تا صندلی نارنجی طرح چوب را بخرد.

یک دفعه فروشنده گفت:《دوست دارم به تو بفروشم ولی امروز نه! سر بزن دوباره》

به نظر شما قیمت این صندلی خالی چقدر بود که دخترک را سرگردان کردو این طور از هم پاشید !!

#داستانک
✍#میری/22 مرداد

موضوعات: دلنوشته هایم, داستان و روایت قلم من
 [ 12:03:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت