دوستی گفت: خورشید هنوز در نیامده است.
دریا و آسمان را نمیشود از هم باز شناخت.
حقیقت کمرنگ و عدالت در تبعید و این سلسلهیتردید،سادهترین پاسخ این ابهام بود.
◇به برق چشمهایش، نگاه کردم؛ آره! انتظار!!حرکت.شور.نور!!
نور،نور؛ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُم وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم … وَلَيُمَكِّنَنَّ .. وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعدِ خَوفِهِم أَمنا.
و امنیت! از وعده آمدنت ای جان جهان!
آرام گرفت.آرام شدم.
☆جمعهها از پی هم سرعت گرفته و کهکشانها سرعتشان بیشتر!
♡عید میلاد خورشید؛ وعدهی روشن زپس دوریهاست.
ما به اندازهی ایمان،تو را دلتنگیم.
به دلم توحید حقیقت یکتاست.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
✍ #میری/ چهارشنبه ۱۵ شعبان المعظم/15 بهمن 1404/ساعت 4 عصر
ادامه »
موضوعات: میلاد, قلم من, داستان و روایت قلم من
[پنجشنبه 1404-11-16] [ 08:17:00 ب.ظ ]