بوی سیب


 
  رولت روسی ...
رولت روسی

” رولت روسی”

دیشب یک‌دفعه هیجان‌زده داد زدم، دیمونا را زدند! مادربزرگم گفت:《 دختر بیچاره!این روزها چقدر دخترهای مظلوم را کشتند! تا به امروز دویست و بیست تا کودک بی‌گناه را کشته‌اند این خون‌آشام‌ها !》
مادربزرگ اصلاً فرصت نمی‌داد که بگویم دیمونا دختر نیست یا فردو پسر نیست.این روزها تمام دردها و غصه‌هایش با یک تکواژ اوج می‌گیرد و تمام تحلیل های خبری را با آه و گریه میگوید.
بعد لحظاتی گفتم؛ دیمونا یک شهر از اسرائیل اشغالی است که امروز سلحشوران موشکی زدند و مادرجان چه‌ها کردند!! تمام ساختمانهای اصلی شان مورد هدف قرار دادند و تبدیل به خرابه شده است. اعلام کردند در پاسخ به حمله به تأسیسات هسته‌ای نطنز است.
یادتونه است می‌گفتیم انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست.
لازمه زندگی در جهان آینده استفاده از انرژی هسته‌ای برای زیست بشر است.
آنها زیر ساخت‌های ما را در نطنز و فردو می‌زنند،موقع مذاکرات ماده و تبصره صلح را روی انرژی هسته‌ای و عدم غنی سازی و بهره بری ایرانیان بنا می‌کننداما؛ خودشان را ذی‌حق می‌دانند.
حالا مادرجان دیمونا یا فردو اسم دختر باشد یا پسر مهم نیست !
هسته‌ای مهم است !!
یک‌به‌یک در!
شهر دیمونا شهردارش گفته ما فرزندانمان را به مدرسه نمی‌فرستیم زیرا آن‌ها “رولت روسی” نیستند.
آقای شهردار! صدوشصت و هشت دانش آموز میناب ما را به خاک و خون کشیدید.کشتن یک نفر این بی‌گناهان برای دهها مانور حقوق بشر کافی بود.حالا برای یک قرن مظلومیت فرزندان ایرانی، بشر داستانها خواهد نوشت و مطالبه جهانی خواهد کرد.
دیگر اسرائیل جای امنی برای زیستن نیست دیگر خون صد و شصت و هشت طفل مظلوم میناب به خون‌خواهی از همه ظالمان دنیا به جوشش درآمده است.ما انتقام میگیریم.
انتقام انسانیت،انتقام کودکان اپسیتینی، کودکان مظلوم لبنان، انتقام کودک سه روزه ایرانی،کودک شش ماهه زیر آوارها.
فکر رولت روسی نیستید،فکر لانه‌ای برای فرار باشید.
اسرائیل باید از روی زمین محو شود.

✍#میری/3 فروردین 1405

موضوعات: قلم من, داستان و روایت قلم من
[پنجشنبه 1405-01-13] [ 10:45:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  سهم کینه زدایی ...

” سهم کینه زدایی"!

ادبیات سهم بزرگی در کنش‌ها و واکنش‌ها دارد.
گاهی ادبیات حماسی است که با کمان ،گرز ،نیزه ، اسب ، رستم و اسفندیار عجین می‌شود.
گاهی ادبیات عشق و عاشقی است که با الفاظ؛ ساقی ، می، خمار همراه است و گاهی ادبیات دعایی که خیر ، رحمت ، مهربانی، شفا ، گشایش و کینه نداشتن از هیچ کس!

یک درنگ!!
آیا کینه همه را باید از دل پاک کنیم ؟
یکی به من بگوید این روزهای جنگی کینه چه کسی را از دل بزداییم؟
شب عید فطر است و توفیق روزه داری و نورانی شدن دلها !
حالا کینه ها را دور بریزیم ؟! توفیق در ماه مبارک عجین دلها بود که روزه داری کردیم!

● اسقف کلیسا اگر در حین دعا از نیزه، شمشیر، تیر و موشک نام ببرد تمام مدعوین هاج‌وواج می‌مانند.
هنگامه رزم، جنگ و خونریزی، مرد میدان حرف از انتقام، مبارزه و مرگ می‌زند نه رفع شدن کینه‌ها!! یا دفع شدن کینه از جهان و شفا برای همه مریضان و خیر برای هههههممممه !!

در فرهنگ مقاومت اسلامی، جنگ از یک درگیری به عرصه‌ای برای اثبات ارزش‌های انسانی و معنوی بدل می‌شود.
موشک ها و موشک‌نوشته‌ها،تجلی پیروزی اخلاقی، فرهنگی، فلسفی و حتی عرفانی است. این نوشته‌ها، نداهایی از پیروزی انسانیت بر درندگی، حق بر باطل و نور بر ظلمت است.
دیگر صحبت از گذشت،رفع کینه، رحمت واین حرفها نیست بلکه آوای هستی است که در پهنه آسمان طنین‌انداز می‌شود و نشان می‌دهد که جنگیدن در این نگاه، نه برای نابودی، بلکه برای دفاع از ارزش‌های برتر و پاسداری از انسانیت است.
می‌دانید و می‌دانیم؛
◇پروردگار عزّوجلّ ،خود اول رحمان و رحیم است اما؛ آن‌جا که می‌گوید :《وَٱقتُلُوهُم حَيثُ ثَقِفتُمُوهُم》،حرف از عزیزٌ ذو انتقامٍ و سلطان مبین است.
شاید خوب باشد برای رجل سیاسی شدن، مدرک یه دوره شاهنامه خوانی هم الزامی شود.
دلمان یک فردوسی می‌خواهد، اگر از تبار ایرانیانیم.
دلمان یه گویش امیر المؤمنین می‌خواهد، اگر آشنا به نهج البلاغه ایم.
دلمان کبریایی کلام وحی را می‌خواهد، اگر با بیست‌و سه سال مبارزه و پیکار پیامبر رحمت للعالمین آشناییم.
■ ادبیات هم مغفول مانده‌ی نیاموختگان معرفت دینی است!"فانتبهوا یا أولی الأبصار!”

امروزه نوشته هاو خطوط گوناگون و پر مغز دلاوران موشک انداز بر روی موشک ، صحنه تجلی هنر و روح است که اقتدار و امید را بر خون بشریت تزریق می‌کند.
باور کنیم امروز هر شلیک به سرزمین های قاتلان کودکان مدرسه میناب ، با هدف اعتلای زندگی و حفظ کرامت انسانی است.

✍ #میری/3 فروردین 405

موضوعات: داستان و روایت قلم من
 [ 10:39:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  دد رفتن شبهای احیا ...
دد رفتن شبهای احیا

آقا منم هستما !!👶✊
تو شیر پیل افکنی…..بزن خوب می‌زنی!

مامانم قبلا وقتی می‌شست، روضه بود ،شیر می‌خوردم، یواشکی گریه می‌کرد ولی این روزها وقتی می‌‌برتم دد ،وایساده و جلوی همه هم گریه میکنه!😢

آقا به ابالفضل انتقامت را می‌گیریم!

#میری/1 فروردین 1405

موضوعات: تاریخ, دلنوشته هایم, خاطرات, قلم من
[شنبه 1405-01-01] [ 05:23:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  "توفی ولی الله" ...

“توفی ولی الله”
“سلام علی القصیده التی ضلّت قافیتها من بعدک"؛ سلام بر قصیده‌ای که قافیه‌اش پس‌از تو گم شد.
آن سحرماه مبارک که اعماق وجود خویش را در نوای “اللهم إنی أسألک ببهائک کلّه” فروخورده بودم گویا جوهره‌ی عظیمی در تلاطم سیاهی شب ازسوی آسمان در صدد ربایش بود.
آسمان رنگ‌هایش هم ناهمگون بود. تیرگی سحرگاهی بین الطلوعین و “موعد رفتن تو".

دیروز گویا آفتاب سرد زمستانی اسفند هم طلوع نکرده بود که این قلب و جان و استخوان‌هایم تا شب لرزه افتاده بود.اصلاً اهل باور کردن این ماجرا نبودم.
سحرگاهی که رایحه فراموش‌نشدنی بی‌پدری چون سوز زمستانی صورتم را به شلاق کشید و ضرب آهنگ فراق و تنهایی صحیفه هستی‌ام را از هم گسست.
عکس ماه، ستاره‌های آسمان، آب، صورت مردی آشنا به دیار عشق و مسافر جهان فقاهت و شهادت!
غمی که گویا بخشی از هستی‌ را ربود.
دست بر سر می‌کوبیدم گویی ستاره‌های آسمان در حال تناثر و فرو ریختن بودند و قطره‌های اشک و ضجه از چشمان طلبه مرید تو!
معلم بی‌نظیر، رهبری فرزانه، عارفی وارسته، سیاست‌مداری راست‌گو، قاضی عادل، پدری دلسوز، دانشمندی یکتا!…
قلب‌های مؤمنان از وفات آن ابر مرد الهی به سوگ نشست.
فراقی تلخ که خراش چنگ های زهرآلود از دست دادن مرید برروی قلبم را احساس می‌کردم.
گویی پیکره هستی هم شاهد عروج نورانی تو از بستر زمین به سوی عوالم توحیدی بود و آنجا فرشته ها بر لایه‌های ملکوتی عالم حک کرده بودند:"توفى ولی‌الله".

آتش‌فشانی از غیرت و محبت در دل تک‌تک آزادی‌خواهان عالم برپا کرد که فوران مذاب‌های گدازان آن از اندرون جانشان شعله‌ور خواهدبود.

آیت خدایی جهان مکشوف نشده توحید و ولایت!
خبر شهادت تو شهود ملکوت مظلومیت حسین را به جهان مخابره کرد و قلب‌ها درهم شکست، ملائکه همراه انسان‌ها ضجه می‌زدند چراکه هزاران دریای بی‌پایان در وجود او بود که هیچ حصاری نتوانست او را در خود اسیر کند.
تصور نمی‌کنم ماجرای اقتداراو با شهادتش به انتها رسیده باشد که” بسم‌الله مجریها و مرساها” ادامه دارد و نهایتی است که به دریای توحید و ولایت پیوسته است.
آری این منازل سلوک است و خرق حجاب‌های انبوه دربرابر امام شهید که تحفه‌ای از راه درخشان آل محمد است تا ما را به اسماء حسنای الهی متنعم کند.

امام شهید! آن زمان که جسم دنیایی را به دوش می‌کشیدی با اکناف این کره خاکی در ارتباط بودی، چه رسد به این زمان که دیگر فارغ از تدبیر این بدن خاکی وسعت وجودیت را بیش‌از پیش خواهد کرد.
به خود آمدم دردی جان‌کاه از خویش و بهجتی جان‌فزا از این‌که که ” دور الفقیه فی الحیاته و دور العارف فی المماته"؛ نقش‌آفرینی فقیه در زمان حیات اوست و نقش‌آفرینی عارف پس‌از مرگش".

آقا سیدعلی امام! توان سبقت گرفتن از این ثابت دهر را ندارم، خمیره تشنه مرا به ساحت ولایت و شهادت رهنمون گردان.آمین.

✍ #میری/26 اسفند 404

موضوعات: شهادت, قلم من
 [ 05:10:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  بهشت پاستور بدون تو.... ...
بهشت پاستور بدون تو....

“بهشت پاستور بی نفس تو….”

روزهای فراق سنگین است.
دلخوشی محبوب بودن حبیب است اگر چه او را نبیند ولی هوای نفس کشیدن او را حس می‌کند.
بهشت پاستور بدون نفس تو سنگین است ای دوست!
بغض راه گلویم را بسته،دستهایم می‌لرزد، وجلت قلوب لبهای کبود را می‌لرزاند، چشمها لبریز از دریای عشق می‌شود وخود را در حرم تو حس می‌کند بدون آنکه بشنود روضه سیدالشهدا یا نوای بارون و ببار ای بارون ببار…
گویا ذره‌های معلق در اتمسفر نفس تو بودیم که با دَم و بازدمت،رقصان و پرّان می‌شدیم.
چه غم داشت هر آنکسی که تو را داشت و چه باید کرد آتش دل را!
مقتدای من! حکمت کلامت مشی و منش جوانمردان و ذاکرین بود که جان می‌افزود و شوق طاعت تو شوق بندگی و زیباتر از همه!مهر طراوت خنده‌هایت محبت مخلصان!

هنوز بی‌تاب شب شاعران محضرت هستم با خنده‌ تو.ای فدای خنده تو!
شیدایی ما را کشت .بگو چه چاره کنم!
مرهمی جز رضای خداوند چاره‌ساز نیست.
قبله عارفان خورشید!
بعد از تو بایدبا منظومه کلامت سرکنم که مفتاح الفتوح منتظران خواهد بود.
انّا منتظرون.

✍#میری
#دلنوشه_رهبر_شهید/26 اسفند 404

موضوعات: دلنوشته هایم, قلم من
 [ 05:09:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  بهشت پاستور بدون تو.... ...

“بهشت پاستور بی نفس تو….”

روزهای فراق سنگین است.
دلخوشی محبوب بودن حبیب است اگر چه او را نبیند ولی هوای نفس کشیدن او را حس می‌کند.
بهشت پاستور بدون نفس تو سنگین است ای دوست!
بغض راه گلویم را بسته،دستهایم می‌لرزد، وجلت قلوب لبهای کبود را می‌لرزاند، چشمها لبریز از دریای عشق می‌شود وخود را در حرم تو حس می‌کند بدون آنکه بشنود روضه سیدالشهدا یا نوای بارون و ببار ای بارون ببار…
گویا ذره‌های معلق در اتمسفر نفس تو بودیم که با دَم و بازدمت،رقصان و پرّان می‌شدیم.
چه غم داشت هر آنکسی که تو را داشت و چه باید کرد آتش دل را!
مقتدای من! حکمت کلامت مشی و منش جوانمردان و ذاکرین بود که جان می‌افزود و شوق طاعت تو شوق بندگی و زیباتر از همه!مهر طراوت خنده‌هایت محبت مخلصان!

هنوز بی‌تاب شب شاعران محضرت هستم با خنده‌ تو.ای فدای خنده تو!
شیدایی ما را کشت .بگو چه چاره کنم! مرحمی جز رضای خداوند چاره‌ساز نیست.
قبله عارفان خورشید!
بعد از تو بایدبا منظومه کلامت سرکنم که مفتاح الفتوح منتظران خواهد بود.
انّا منتظرون.

✍#میری
#دلنوشه_رهبر_شهید/26 اسفند 404

موضوعات: اخلاق وسیر وسلوک
 [ 05:07:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  روز قدس-معرکه سخت ...

“معرکه‌ی‌سخت”
جمعه‌ها روز خاص است و جمعه آخر ماه مبارک خاص‌تر و امسال خاص‌ترین انتخاب!
ساعت ده صبح بود و صدای ریزش موشک‌ها ،انگار زمين را شکافت تا با صدای بلند توی گوشم فریاد بزند: بلند شو!
نه که فکر کنی از صدایش ترسیدم ها!
نه! ولی بلندشدم زودتر تا بقیه خانواده را هم راه بیندازم.
عزیز! محمد حسین! حاجی! یه کمی زودتر راه بیفتیم!
سالهای قبل یکی در میون غر می‌زدند که؛ بابا بزاربخوابیم،زوده هنوز!
امسال هیچ کسی نگفت زوده! هیچ کسی نگفت نمیام! هیچ کسی نگفت میکشنمون، دارن موشک میزنند!

انگار جلوه‌های نصرت غیبی و میراث ماندگار زینبی و رزم علی اکبری و شوق قاسم و شجاعت عباس و شهادت حسینی همه باهم در رگ‌های این شهر جاری شده بود.
راستی راستی “معرکه‌ی سخت” ماندن و بودن و ایستادن.
خیابان های میدان انقلاب،همه از خط شکنانی‌ جای گرفته بود که عزت و شرف را بر سایه‌ی ترس ذلت با شعار “هیهات منا الذله” پوشانده بودند.
راست گفت قرآن کریم که ؛ نصرت الهی نزدیک است.
کدام نصرت؟
باور کنید شجاعت مردم در خالی نکردن میدان، نه یک رفتار زمینی، که جلوه‌ای از نصرت الهی است. گوییا دوباره مبعوث شده‌ایم تا دین مان را و کشورمان را از اهریمن حفظ کنیم.
ماندگاریتان مانا باد ای سرزمین ایران.
✍#میری
#روایت_نویسی
#روز_قدس/24 اسفند

موضوعات: به سوی ظهور, تاریخ, دلنوشته هایم, خاطرات, قلم من
 [ 05:05:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  حماسه حضور-مبعوش شدیم ...

“حماسه حضور”

روزهای سختی است اما؛رمضانی و پرنور!
اینقدر کار هست و سوژه هست و آه هست که نگو!
دوست دارم یه خیال بی خیال را کنار همه رویدادها استخدام کنم، با کلمات رزم کند و او بتازد من آرام گیرم،ولی چه باید کرد که این خیال بی‌خیال مجال نمی‌یابد چرا که الان رزم حضور هم کم از جنگ قلم نیست.
این روزها باهم برابر شده‌ایم.
□روشنایی روز؛ مسجد و ختم و بهشت زهرا برای تعظیم دین و شهیدان می‌رویم.
□تاریکی شب؛حضور میدانی کوچه و خیابان ها برای دست نازیدن طماعان وطن فروش به کیان شهر و انقلاب.
□نیمه شب برای اظهار و درخواست فقر بینهایت مان به درگاه ایزد ازلی.
*ای چرخش روزگاران ،بچرخ !
دیگر مردمان این قرن با تو به مقابله برخواسته اند تا پیش نیفتی!
◇بگذار بگويم زیبایی وصف ناشدنی این روزهارا!
هموطنانم امروز، برای خدا و خواسته هایشان سنگ تمام گذاشته اند تا‌ ظهور و حضور آیات الهی را در کشورم و در جهان پیاده کنند.
●الله اکبر
●الله اکبر؛ یعنی خدایا تو بزرگتر از همه اندیشه ها هستی و برای هدف خلقت ‌ات برنامه‌ریزی کرد و ما را برای اجرای آن برگزیده‌ای.
باور می‌کنی؟
ما برگزیده‌های خدا شده‌ایم!
◇ ما مبعوث شده‌ایم.♡♡
❇️ هموطنم! بعثت این شبهای انقلاب اسلامی‌تان مبارک.🍃❤️

✍#میری/ 14 اسفند 404

موضوعات: به سوی ظهور, خاطرات, شهادت, قلم من
 [ 05:01:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  موشک باران پست اتوبان ارتش و شهادت دوستان و بسیجیان شهرک محلاتی ...

امشب خورشید ،شب طلوع کرده است
شرق تهران تابش های نور را گسترده است
شهاب سنگ ها باریدن گرفته و مادران!
مادران کفن آماده کرده‌اند تا مادر وهب شوند
باورم نیست سر ابنم را هم به لشکرگاه بفرستم
باور نمی‌کردم یک روزی نقش‌های کربلا را بازی کنم!
آیا تاب می‌آورم ؟!
آیا شب عاشورا با حبیب به درب خیمه زینب کبری می‌آیم ؟
حبیب آمد و گفت: خانم جان! حبیب ات آمده،رخصت! دلت قرص! هزاران جان ما فدای حسین….
میخواهم امشب کنار خیمه زینب کبری بنشینم و دم بگیرم و سینه بزنیم:
“بنشین تا به تو گویم زینب”
“غم دل با تو بگویم زینب”
“بعد من قافله سالار تویی خواهر‌من”

…..ای وای حسین …
حسین آرام جانم…..حسین روح و روانم…حسین روح و روانم
#میری/ساعت ۱۱ شب/ چهارشنبه شب/24 اسفند

موضوعات: شهادت, قلم من
 [ 04:59:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تکبیر! الله اکبر/ خامنه ای رهبر ...

در مسجد بعد هر نماز می‌گویند تکبیر!
الله اکبر،خامنه ای رهبر،مرگ بر …

این روزها
بعدسلام نماز برایت گریه کردم .
برحال زار خود،برایت گریه کردم.
گاهی نفهمیدم چه گفت آن روضه خوان هم
اما رسید بر نام حسین ، برایت گریه کردم
گاهی دویدم توی شعر قتلگاهش
رفتم به روی تل با زینب برایت گریه کردم
ای کاش راه بازگشت دیدنت بود
هم در سحر،حین نمازم گریه کردم

#میری
چهارشنبه ساعت ۱۲ شب/14 اسفند 1404- ماه مبارک رمضان

موضوعات: خانواده, تاریخ, دلنوشته هایم, شهادت
 [ 04:55:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تکبیر بعد هر نماز-الله اکبر...خامنه ای رهبر..مرگ بر... ...

در مسجد بعد هر نماز می‌گویند تکبیر!
الله اکبر،خامنه ای رهبر،مرگ بر …

این روزها
بعدسلام نماز برایت گریه کردم .
برحال زار خود،برایت گریه کردم.
گاهی نفهمیدم چه گفت آن روضه خوان هم
اما رسید بر نام حسین ، برایت گریه کردم
گاهی دویدم توی شعر قتلگاهش
رفتم به روی تل با زینب برایت گریه کردم
ای کاش راه بازگشت دیدنت بود
هم در سحر،حین نمازم گریه کردم

#میری
چهارشنبه ساعت ۱۲ شب/14 اسفند 1404

ادامه »

موضوعات: دلنوشته هایم, شهادت, شعر های خودم
 [ 04:45:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  یا علی بن موسی الرضا ...
یا علی بن موسی الرضا

پناهم شدی یا علی موسی الرضا
نگاهم شدی یا علی موسی الرضا
شهادت نوشتی برایم به راه حسین
خودت پای آن ،مهر کردی علی موسی الرضا
به عهدت وفا کرده ای یا امام غریب
سپردم به تو شیعیانت علی موسی الرضا

⚡️منو این‌همه غم یا رب از دوری او😭
بخرم ببرم سخت است این همه غم ازاو دوری او.

#امام_خامنه‌ای
#شبکه_مجازی_روشنا
11 اسفند 1405

موضوعات: تاریخ, دلنوشته هایم, شعر های خودم
 [ 04:42:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  شهادت حضرت آقا خامنه ای..... ...
شهادت حضرت آقا خامنه ای.....

کلمات عاجز شده از این درد چه کنم
ناله یاحسین مانده در سینه چه کنم
چشم‌هایم قدرت اشک از خودش را داده
وای من با بی‌پدری در این ره چه کنم 😭😭

#میری/شهادت حضرت آقا/بین الطلوعین یکشنبه
——————————————————————————————-
آمده ام شاه پناهم بده
خط امانی……

رهبر مقتدرم! به کدام دعا علی بن موسی الرضا را خواندی که شهادتنامه ات را امضاء کند؟
یا امام‌ رضا ! چقدر سخت است بدون او !
✨او دارایی های ولایت را داشت و همه دارایی مابود.
⚡️چقدر سخت است امام زمان(عج الله تعالی )را ندیدن” عزیز عَلَیَّ اَن اَری الخَلقَ و لاتُری"!

🍃همیشه بوی او بوی امام غائب از نظرمان بود.درد دوری اش سخت است.
اللهم؛ خدایا فراق های ما انبوه شده ، ما را دریاب!

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#شبکه_مجازی_روشنا

موضوعات: اخلاق وسیر وسلوک, شهادت, شعر های خودم
 [ 04:34:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  ای بسوزد دشمن وطنم ...
ای بسوزد دشمن وطنم

ستایش من! مادر!
روزه کله کنجشگی بودی.
پخته ام ماکارونی برایت جانم
بلند شو نازنین ستایش ام مادر!
بی تو چطوری دم افطار
چای شیرین کنم؟
بلند شو خودت این‌بار .
دیگه طاقتم نیست سوختم!
آخه این بچه من بی‌گناه است ،بیدار!
بیدارشید خواب زده های مست جاوید شاه
شاه‌تان کشت این همه کودک را
دختر و پسر دبستانی وطنم
ای بسوزد دشمن وطنم.
#میناب
✍ #میری/9 اسفند 1405/ماه مبارک رمضان

موضوعات: تاریخ, دلنوشته هایم, شهادت, داستان و روایت قلم من
 [ 04:32:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  موشک باران مدرسه دخترانه میناب ...
موشک باران مدرسه دخترانه میناب

درس امروزمان رسید به “ح‌-ه”
زهره گفت: مثل هاشم
زهرا آمد پای تخته سیاه
او نوشت با رنگ سبز
پل “حمید “، باکری در جنگ
سوسن داد می‌زد
می‌خوام منم بگم این‌بار
امام حسین ، کربلا علی اصغر
با صدای پر صلابت شیما
نوشتند همگی با رنگ قرمز زیبا
“شهید"،” شهادت “، ” مشهد”
لحظه ای بعد درس شد کارگاهی
همگی زیر آوار جنایت دشمن
بی‌گناه ! با لبخند کودکانه‌شان
مادران عزای رقیه سرکردند
تا ابد خون گریه می‌کردند
✍ #میری

موضوعات: تاریخ, خاطرات, شهادت, داستان و روایت قلم من
 [ 03:22:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  وقت پرواز ما شده ...

در کربلا ، مقتل ذبح عاشقا
گوی هنگامه رستاخیز شده
شیرین صدای فرهاد ندارد دگر
وا کرده این علقه را،فنا شده
من دائما با لیلی و مجنون بوده ام
اینجا که رسیدم ،زهر دو جدا شده
صبح این دشت پربلا، بلا نبود!
یک جرعه می ناب الست برب الحسین شده
وامانده ام در کشاکش روزگار
کو بانگ الرحیل؟ وقت پرواز ما شده.

جمعه‌ صبح ساعت ۶ ونیم _۸ اسفند

موضوعات: دلنوشته هایم, شهادت, شعر های خودم
 [ 03:12:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  سالهاست من پیغمبری ترا می‌دانم" ...

“سالهاست من پیغمبری ترا می‌دانم”

پیامبر رحمت، چون داخل خانه شد جمالش خانه را منور کرد. ام‌المؤمنین گفت:《 این چه نوری است؟》فرمود: نور پیغمبری است. بگو؛ لا إله إلا الله. محمد رسول‌الله.
بانوی خورشید گفت؛ “سال‌هاست من پیغمبری ترا می‌دانم"!!.
◇ای مادر آفتاب! تو قبل‌از اسلام مسلمان بودی و منتظر!
دامان تو پرورش‌دهنده‌ی زینت آفرینش و سرور زنان عالم صدیقه‌ی کبری است.
عقیله‌ای خلقت!گوهر نفیس دوازده نور تابنده، به نام تو تابش افروز شد .
ای عظمت روح درنهایت!
ای شجاعت زن دراوج !
ای استقامت و صبوری در والاترین قله!
ای کرامت و عزت‌نفس در بالاترین مکانت!
◇مردانگی را به تعظیم واداشتی و پرستارخطاب” یا أیها المدثر” نبوت شدی. قافله شعب ابوطالب ، وام‌دار هدایت تو شد و با شهود اصالت‌های آن روزگار وزیر وپشتیبان پیامبر رحمت العالمین شدی.
◇"والذین جاهدوا فی‌سبیل‌الله باموالهم و انفسهم” مصداق حیاتت شد.
◇در مکتب تو تجارت، فدای عشق شد و عشق برای حق‌مداری و دفاع از امامت و رهبری.
◇ زیباترین قطره‌ی شبنم بر گوشه چشم پیامبر خاتم برای تو تابنده شد.
“خدیجه…و أَینَ مثل خدیجه"؛ هیچ‌کس برای من خدیجه نمی‌شود !
به‌راستی که نفحات ربِّ رمضانی در ماه مبارک رمضان با مناجات اسم تو تعالی می‌گیرد.
◇یا خدیجه الغراء! ابنای تو تندیس صبر و وفا شدند تا عصاره‌ی شهامت تو بر جهان شهادت آفرینی کند.
◇ یا فاطمه نمای عشق حسینی! کتاب عشق، میراث گران‌بهای پیکر خورشیدت از برای روزگار است.
#رحلت_ام_المؤمنین_حضرت_خدیجه_سلام_الله_علیها
✍ #میری

موضوعات: تاریخ اهل بیت وفرزندانشان علیهم السلام, تاریخ, داستان و روایت قلم من
 [ 03:10:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت