بوی سیب


 
  "بدرقه مسافر" ...

“بدرقه مسافر”
آخرین گیت هواپیما را رد کرد،منتظر سوار شدن و بی‌خیال از همه چیز.
“یوم یفر المرء من اخیه وامه و ابیه…”
بدرقه با آخرین صدا چسبید.
نه!
قرار بودهمسفر مادرم باشم فقط!
امافقط ، فقط نشد.
گویند؛ راسته کبابی سرخ شده،ششلیک و برگ برشته می‌شود.
حرم!
چرخ گوشت کن ها ، چرخ کرد مرا تا دیگر گوشت، شکل راسته هم نداشته باشد.

گوشت دوبار و چند بار چرخ شده، دیگر از سیخ کباب نمی‌ریزد.
آشپز با خیال راحت مشت می‌کند و به سیخ می‌کشد و انگشت را روی آن جا میندازد و آماده زغال داغ تا حرارت یکنواخت، برشته‌ترش کند.
…چقدر گوشت خوبی شده ..‌!

“اللهم ارزقنی شهادت”

#داستانک

موضوعات: دلنوشته هایم, شهادت, داستان و روایت قلم من
[چهارشنبه 1404-11-01] [ 02:33:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  "عشق برای وطن" ...

“عشق برای وطن”
من بودن و همسر حاج یونس و درد غربت او
او از آه میگفت و من از اشک درون
قصه هر دو ، قصه عشق و آوارگی
او از لبنان و من از قم و جمکران
بوی شهید شدن از خاک همسر او
بوی سوختگی از نفس حبس شده تهران
نام یمن به قبل از حاج حسن ایرلو و بعداز او
زینت شد از ماذنه مداح انجمن
حاج حسن ایرلو مرد میدان بود
او ربط میان دو جبهه
لبنان بود و فلسطین و یمن
من گریه برای اتاق تنگ بسته ام
شاعری مدح می‌ گفت با صوت حزین:
” من اگر مردم نکنه نیای ؛ نکنه نیای
یعنی دیگه طاقت نیاوَوردَم ؛ نکنه نیای”
باری طاقت ام رفته بود ، بی صدا می‌سوختم
همسر حاج حسن ایرلو گفت : او که می‌بینی همسر امیرعبدالهیان
و این یکی دختر سردار سلامی؛ خلق نیکو و بی ادعا
داشتم هنوزمیگریستم اما با درد!
با درد یعنی ؛ کسی اشکهایت را نمی‌بیند
جگرت شرحه شرحه می شود
اما نیست، کسی آنطرف تر تو را دریابد
گیج و منگ عنایت حضرت صالح ، ابن موسی جعفر
همسر حاج رمضان آرام ، تیپ او،خود مردم لبنان
رنگ و رویش نشان از مقاومت با عشق
ریتم خوانش شد عشق و مقاومتش
از میان این همه کلمات ، ساز من شد ساز ندای علی
استقامت، مقاومت ، دریاب!
می‌نوشت آن را استاد
بالای هر صفحه در مشق
مشق خوانش، کمانه کرد بر سیاهی مردمک ‌ام
های هوی بودنم، کنار رقص زجه و درد
مبهوت در میان این عشق بودم و آن
آن یکی به‌نام شهید و آن یکی به نام زمین
هر دو تاش مقام شهیدان داشت
شاید لایه های پنهانی درد، تمحیص شده برای خودش
وای چقدر سخت بود!
درد نبود، قتل صبر بود!
ذره ذره مرا خوراند در پوسته‌ی زمینی‌اش
من رسیدم به عمق هسته زمین
شش هزار کیلومتر برد از درونم زجر
قلب خونین بود که صبح و شب می‌گفت.
اقتدای به حضرت مادر
عجل وفات می‌خواهم
گردش گردون،گشت دور سرم
بی‌خود و مدهوش در میان جمع جنگجویان نبرد
داد می‌زدم من از خود شمایانم،
رزمنده ای بی ادعا !
اما
جهر نداشت این ندای درون
چاره ای نبود شهادت بی‌درد!
وجه شباهت ما ، عشق بود
عشق برای وطن.

بزرگداشت شهید حاج حسن ایرلو
هم صحبتی با همسر حاج یونس نیکویی/ امام زاده صالح
#میری
ظهر جمعه 27 آذر ماه 1404

موضوعات: دلنوشته هایم, شهادت, قلم من, شعر های خودم
 [ 02:24:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  "اینجا گود زورخانه ست ؛ اول گود میزنیم" ...

صدای انفجار بود و کوبش طبل بر گوش
چشم ها خیره بر جاده ام القصر حوالی بیشه
دلتنگ به یک نوای علی آقا
خیس بود زمین و دلم به لرزه دمادم
پشت خاکریز ، دست در جیب
ریتم داشت غرش خمپاره ها، زمزمه می‌کردم
“به جز عشق نامی برای تو نیست / شب و روز تصویر موعود من”
چه معرکه ای گرفته است نامش!
گود
دستور فرمانده بود؛ شهید چپت سازیان
سکوت را شکست، آن جرقه او
انبار باروت بی رمق خندید
میدان زورخانه آماده
گشته بی سقف ، بی دیوار
دور تا دور گونی های خاکی سنگر
میل زورخانه ،کلاش های روسی
تخته شنا، خاکریز های این معبر
ضبط خاک خورده جیپ فرمانده لشکر
یاعلی گفت با نوای “شیرخدا”
ریتم ضرب زورخانه .
میان خمپاره ها بلعید
غم و شادی ز غیرت در دست
دل صاف بچه های گردان شد صاف مثل آیینه
مانده بود شروع عملیات هشت والفجر.
اما پیروز شدیم در گود زورخانه انگار!
زمان ایستاد در برابر خنجر.
نگذاریم یادمان برود باید !
معرکه را اول گود بزنیم
تا همانجا بشکند خط معبر .

▪︎●روایت کریم مطهری از همرزم شهید علی چیت سازیان ●
زینت سادات میری▪︎جمعه 19 دی 1404/ 11شب

موضوعات: شهادت, قلم من, شعر های خودم
 [ 01:55:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تاول طریق العلما ...

ردّی داده‌ام ای عشق !
این رل
یا کراش نیست که،
می‌گویم
طریق العلما قدم زدن به‌سوی تو می‌خواهم
قدم زدن به آرامی
ذکر یا معشوق!
گاهی گوشه نخلی ، صدای روضه میرزا
به وقت شام و شعر خوانش تو
گهی با وامانده ها و تاول دل
گهی پانسمان بزنم پای تاول تو
به درد دردپروران می‌خندم
که درد را چه زیبا پرور آندم
کجا بود شوق لقای تو صاحب به زمان
تموم سالها به این نام راه راندم
منو امروز طریق العلما به یغما برد
بیا کنار لختی بنشین که من مردم
حیات عشق را به عشق زمینی پیونداندی
که ثابت ام بکنی، ادعای عشق را سوزاندم
کنون به عجز سر تسلیم به پای توام
چرا که منی نیست درهوای تو که
ادعا بکنم من بُردم

۱۰و نیم شب /۷ دی
#میری

موضوعات: شعر های خودم
[چهارشنبه 1404-10-17] [ 11:56:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  میلاد امیر المومنین علی علیه السلام مبارک ...
میلاد امیر المومنین علی علیه السلام مبارک

انگشتری بود و انگشت نبود
ظریف در تار مژه بود؛اما نبود
این واژه‌های شلوغ ، دل را برده است
تنظیم دکور ،ظرافت را تمام کرده است
…..

شاعر شدم و رفت از دست همه چیز🙈☺️
البته؛
شعرهایم هم مثل متن هایم ، تراش الماس نخورد!!
مقصرش استاد بود که با همه آش خورد و با ما چای نخورد!

جمعه/ساعت 4 عصر/ 12 دی ماه و شب 13 رجب

موضوعات: دلنوشته هایم, شعر های خودم
[دوشنبه 1404-10-15] [ 02:57:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت