بوی سیب


 
  دو حرفی جان ...

دو حرفی‌های جانم!
من همیشه برای تو نوشتم.

برای تو هم می‌نویسم
حتی اگه نخوانی!

اگه همه عالم هم بخوانند و تعریف کنند.
تا تو نخوانی
فایده ندارد
برای تو خواهم نوشت که قلم ام را دوست داری.

#سایه
ساعت 3 بعد ازظهر/9 دی 1404

موضوعات: دلنوشته هایم
[سه شنبه 1404-10-09] [ 03:02:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...


  گریه‌ی روزها ...

با خدا هم گاهی خجالت می‌کشم
شبها موقع خواب همیشه گریه می‌کردم که خدایا من مزه دوست داشتن واقعی را نچشیدم ؛اما خلق ات را دوست خواهم داشت. مسلما عاشق نخواهم بود.
اون موقع شبها با گریه خوابم می‌برد
حالا روزها هم گریه می‌کنم
گاه و بیگاه
هر وقت یاد خدا می‌افتم
هر وقت نماز می‌خونم
خدایا مزه عاشقی خوب است و دیگر هیچ چیز را دوست نخواهم داشت.
دیگر هم روزها گریه می‌کنم و هم شبها!
هم نداشتن اش در شبها و هم داشتنش در روزها
این همه ضد…..
گاه میخندم و گاه خسته ام
گاه در بهشت ام و گاه در میان حرارت آتش
دیگر هیچ چیز نمی‌خواهم!!
خدایا دیگر نمیگویم : ملیک صدق ات را می‌خواهم
اون را هم نمی‌خواهم!مال خودت………..مالک تویی.مهر تویی.حبیب تویی و من هیچ!
ساعت 2 بعد از ظهر/9 دی 1404

موضوعات: دلنوشته هایم
 [ 02:58:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...


  نانوشته بشر ...

برف سفید کردستان می‌خواهم خنکم کن

لباس سفید دهد تا رهایم کند

اینقدر در نار دخترانه ی بی وقت سوختم

مجنون آمد و به رثایم ناله سر کند

این درد به‌تاریخ نانوشته های بشر نانوشته است

وقت است مخفی اش کنیم تا عمر ، سرکند

ساعت ۱۰ شب /۷ دی

موضوعات: دلنوشته هایم, شعر های خودم
 [ 12:12:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...


  کانتکت ...

گاهی فقط یه سلام تو شوق راه رفتن است
سرود حال درونم ، به یک سلام کردن است
به شوق انتظار تو
لابه‌لای کانتکت ها
نگاه به پروفایل تو
امید بودن است

چه کرده ای که تا به نام تو می‌رسم
صدای نبض درونم شنیدنی می‌شه
چه گشته است که خودم نمی‌دانم
ضربان قلبم شمردنی میشه
کجا چه خطا کرده ام که ذوق نگاه ات هست دنبالم
میان همزدن غذا و تدریس و خوانش با شوق ام
میان روضه به من گفته ای ،من هستم
سر اذان بیایی دست در دستم
کنار جانماز من بنشستی خیره به دو چشمانم
منتظر اشک تا لمس کنی قطره های شبنم نور و بگویی، من هستم
برای رنگ میان شقایق تو .
کنار تو تا ابد هستم

#میری/ساعت ۲ و نیم بعد از ظهر
۷ دی ماه

موضوعات: دلنوشته هایم, شعر های خودم
 [ 12:10:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...


  یک صندلی  برای  نشستن ...
یک صندلی  برای  نشستن

زنده یادحسین منزوی
از  روز  دستبرد  به   باغ  و  بهار  تو              دارم  غنیمت از تو گلی  یادگارتو

تقویم   را   معطل    پاییز   کرده  است    در من  مرور باغ همیشه  بهارتو

از باغ  رد شدی که  کشد  سرمه تا ابد         بر چشم های میشی نرگس غبارتو

فرهاد  کو که  کوه  به  شیرین رها کند با یک نگاه کردن  شوریده  وارتو

کم کم  به سنگ سرد سیه می شود بدل          خورشید  هم اگر نچرخد بر مدارتو

چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است یک صندلی  برای  نشستن کنار تو

3 دی ماه 1403/ 6 عصر

موضوعات: دلنوشته هایم
[یکشنبه 1404-10-07] [ 12:21:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...