بوی سیب


 
  ای بسوزد دشمن وطنم ...
ای بسوزد دشمن وطنم

ستایش من! مادر!
روزه کله کنجشگی بودی.
پخته ام ماکارونی برایت جانم
بلند شو نازنین ستایش ام مادر!
بی تو چطوری دم افطار
چای شیرین کنم؟
بلند شو خودت این‌بار .
دیگه طاقتم نیست سوختم!
آخه این بچه من بی‌گناه است ،بیدار!
بیدارشید خواب زده های مست جاوید شاه
شاه‌تان کشت این همه کودک را
دختر و پسر دبستانی وطنم
ای بسوزد دشمن وطنم.
#میناب
✍ #میری/9 اسفند 1405/ماه مبارک رمضان

موضوعات: تاریخ, دلنوشته هایم, شهادت, داستان و روایت قلم من
[شنبه 1405-01-01] [ 04:32:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  موشک باران مدرسه دخترانه میناب ...
موشک باران مدرسه دخترانه میناب

درس امروزمان رسید به “ح‌-ه”
زهره گفت: مثل هاشم
زهرا آمد پای تخته سیاه
او نوشت با رنگ سبز
پل “حمید “، باکری در جنگ
سوسن داد می‌زد
می‌خوام منم بگم این‌بار
امام حسین ، کربلا علی اصغر
با صدای پر صلابت شیما
نوشتند همگی با رنگ قرمز زیبا
“شهید"،” شهادت “، ” مشهد”
لحظه ای بعد درس شد کارگاهی
همگی زیر آوار جنایت دشمن
بی‌گناه ! با لبخند کودکانه‌شان
مادران عزای رقیه سرکردند
تا ابد خون گریه می‌کردند
✍ #میری

موضوعات: تاریخ, خاطرات, شهادت, داستان و روایت قلم من
 [ 03:22:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  وقت پرواز ما شده ...

در کربلا ، مقتل ذبح عاشقا
گوی هنگامه رستاخیز شده
شیرین صدای فرهاد ندارد دگر
وا کرده این علقه را،فنا شده
من دائما با لیلی و مجنون بوده ام
اینجا که رسیدم ،زهر دو جدا شده
صبح این دشت پربلا، بلا نبود!
یک جرعه می ناب الست برب الحسین شده
وامانده ام در کشاکش روزگار
کو بانگ الرحیل؟ وقت پرواز ما شده.

جمعه‌ صبح ساعت ۶ ونیم _۸ اسفند

موضوعات: دلنوشته هایم, شهادت, شعر های خودم
 [ 03:12:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  سالهاست من پیغمبری ترا می‌دانم" ...

“سالهاست من پیغمبری ترا می‌دانم”

پیامبر رحمت، چون داخل خانه شد جمالش خانه را منور کرد. ام‌المؤمنین گفت:《 این چه نوری است؟》فرمود: نور پیغمبری است. بگو؛ لا إله إلا الله. محمد رسول‌الله.
بانوی خورشید گفت؛ “سال‌هاست من پیغمبری ترا می‌دانم"!!.
◇ای مادر آفتاب! تو قبل‌از اسلام مسلمان بودی و منتظر!
دامان تو پرورش‌دهنده‌ی زینت آفرینش و سرور زنان عالم صدیقه‌ی کبری است.
عقیله‌ای خلقت!گوهر نفیس دوازده نور تابنده، به نام تو تابش افروز شد .
ای عظمت روح درنهایت!
ای شجاعت زن دراوج !
ای استقامت و صبوری در والاترین قله!
ای کرامت و عزت‌نفس در بالاترین مکانت!
◇مردانگی را به تعظیم واداشتی و پرستارخطاب” یا أیها المدثر” نبوت شدی. قافله شعب ابوطالب ، وام‌دار هدایت تو شد و با شهود اصالت‌های آن روزگار وزیر وپشتیبان پیامبر رحمت العالمین شدی.
◇"والذین جاهدوا فی‌سبیل‌الله باموالهم و انفسهم” مصداق حیاتت شد.
◇در مکتب تو تجارت، فدای عشق شد و عشق برای حق‌مداری و دفاع از امامت و رهبری.
◇ زیباترین قطره‌ی شبنم بر گوشه چشم پیامبر خاتم برای تو تابنده شد.
“خدیجه…و أَینَ مثل خدیجه"؛ هیچ‌کس برای من خدیجه نمی‌شود !
به‌راستی که نفحات ربِّ رمضانی در ماه مبارک رمضان با مناجات اسم تو تعالی می‌گیرد.
◇یا خدیجه الغراء! ابنای تو تندیس صبر و وفا شدند تا عصاره‌ی شهامت تو بر جهان شهادت آفرینی کند.
◇ یا فاطمه نمای عشق حسینی! کتاب عشق، میراث گران‌بهای پیکر خورشیدت از برای روزگار است.
#رحلت_ام_المؤمنین_حضرت_خدیجه_سلام_الله_علیها
✍ #میری

موضوعات: تاریخ اهل بیت وفرزندانشان علیهم السلام, تاریخ, داستان و روایت قلم من
 [ 03:10:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  جشنواره دهه فجر ...

بله.چشم

فجر تموم گشت و چَشم ثمر نداد
این بی حواسی نبود،وفا ثمر نداد!
شاید ترس از چشمان مردمان
شاید برق دل‌خستگان
شاید دوباره قصه هیزم شود شعله ور
شاید برای هیچ، گیج شود روزگار
شاید مکان، مناسب “نور” نبود
از هر چه دلیل بود، خوب شد برای من
با آنکه نگاهم به تکس بود
اما دلم به سرِچشمه حیات بود
آن باد نوازشگر نسیم به رود
بر صورت داغ شقایق بوسه زد
او “لُذتُ بک ” را دوباره خواند
آغوش این بار بازکرد خاطرات
ساحل کنار، حک نقطه های عشق
چند خط از صدف رد پا گذاشت
شاید همه عطش گفتگو به ساعتی!
زیر اون خط صدف، خاک شد
با آنکه دل،نخواست تمنایش از دست رود
اما دگر تاب گیسوی زیبا رخان سلوک
بی‌تاب کرد و آه خواست و “ترانه"شد.

#بدایه
#میری / ساعت ۱۲ و نیم شب/ ۲۱ بهمن ماه
#استاد
خدا نگهدار

موضوعات: دلنوشته هایم, خاطرات, شعر های خودم
[پنجشنبه 1404-11-23] [ 12:31:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت