بوی سیب


 
  نانوشته بشر ...

برف سفید کردستان می‌خواهم خنکم کن

لباس سفید دهد تا رهایم کند

اینقدر در نار دخترانه ی بی وقت سوختم

مجنون آمد و به رثایم ناله سر کند

این درد به‌تاریخ نانوشته های بشر نانوشته است

وقت است مخفی اش کنیم تا عمر ، سرکند

ساعت ۱۰ شب /۷ دی

موضوعات: دلنوشته هایم, شعر های خودم
[سه شنبه 1404-10-09] [ 12:12:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  کانتکت ...

گاهی فقط یه سلام تو شوق راه رفتن است
سرود حال درونم ، به یک سلام کردن است
به شوق انتظار تو
لابه‌لای کانتکت ها
نگاه به پروفایل تو
امید بودن است

چه کرده ای که تا به نام تو می‌رسم
صدای نبض درونم شنیدنی می‌شه
چه گشته است که خودم نمی‌دانم
ضربان قلبم شمردنی میشه
کجا چه خطا کرده ام که ذوق نگاه ات هست دنبالم
میان همزدن غذا و تدریس و خوانش با شوق ام
میان روضه به من گفته ای ،من هستم
سر اذان بیایی دست در دستم
کنار جانماز من بنشستی خیره به دو چشمانم
منتظر اشک تا لمس کنی قطره های شبنم نور و بگویی، من هستم
برای رنگ میان شقایق تو .
کنار تو تا ابد هستم

#میری/ساعت ۲ و نیم بعد از ظهر
۷ دی ماه

موضوعات: دلنوشته هایم, شعر های خودم
 [ 12:10:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  الماس ...

الماس قلم نتراشیده ماند!!
استاد می‌گفت:《 باید نگین زیبای انگشتری شود.》
دلار سرسام آور بالا رفت و بازار ریخت بهم.
جواهرنشانان، الماس را در صندوق گذاشتند تا
وقت دگر!

#داستانک

موضوعات: دلنوشته هایم, قلم من
[شنبه 1404-10-06] [ 04:21:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  ارغوان- یاد دوره نویسندگی حوزه حضرت معصومه سلام الله علیها-قم. ...

گاهی چه خوبها خوبتر می‌شود
و گاهی خوبترها وارونه می‌شود

ارغوان! اشک گهربار درون
شده لبریز کنار ساحل
ارغوان،سوز صلابخش نماز
نیمه شب رقص کنار تربت
دستهایت
یک نگاهت،ارمغان ثانیه ها
ارغوان،صبر زمین!
تو خلاصه شده ای در نقطه
نقطه نون کنار الف قامت تو
ارغوان لختی آرام بمان!
کرد"سوء تفاهم” کار را به تمام
قلب سرخ واداده،شد ارغوانی دائم
قبض شد ریتم دم و بسط شده اشک درون
ارغوان رفت با بی انصافی
سایه اش کرد خموش، صفای زبون
خنده کردم با گریه تموم عمر و
کس ندانست نغمه ناخوانده این سوز درون

#میری/ 3 دی ماه 1404

ادامه »

موضوعات: دلنوشته هایم, قلم من, شعر های خودم
[پنجشنبه 1404-10-04] [ 01:41:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  خراب شده بود وبلاگ .... ...

وابستگی نبود ، دلبستگی هم نیست
نوشتن توی وبلاگی که یک ماه نداشتمت!
تفریح نوازندگی است با نوای دکمه های کیبورد و درون شوق و نگاه به صفحه سفید مانیتور
بی انصاف نمیشم
شوق هم است
خاطره بازی اش هم قشنگ بود یه لحظه رو
ولی
یه غمی را میاورد اون گوشه تنگ دل
زندگی بدون اشتیاق و شور و شوق ، زندگی سختی میشود ولی زندگی با درد
جانکاه میشود! درد …درد….

همه ش رو از پنجره میندازم بیرون تا لحظاتی بی خیال میشم و مینویسم
پس نوشتنو عشق است.
یا علی
بعضی نوشته ها را از یکماه قبل بارگزاری میکنم
16 آذر 1404

موضوعات: دلنوشته هایم
[یکشنبه 1404-09-16] [ 10:33:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت