بوی سیب


 
  "توفی ولی الله" ...

“توفی ولی الله”
“سلام علی القصیده التی ضلّت قافیتها من بعدک"؛ سلام بر قصیده‌ای که قافیه‌اش پس‌از تو گم شد.
آن سحرماه مبارک که اعماق وجود خویش را در نوای “اللهم إنی أسألک ببهائک کلّه” فروخورده بودم گویا جوهره‌ی عظیمی در تلاطم سیاهی شب ازسوی آسمان در صدد ربایش بود.
آسمان رنگ‌هایش هم ناهمگون بود. تیرگی سحرگاهی بین الطلوعین و “موعد رفتن تو".

دیروز گویا آفتاب سرد زمستانی اسفند هم طلوع نکرده بود که این قلب و جان و استخوان‌هایم تا شب لرزه افتاده بود.اصلاً اهل باور کردن این ماجرا نبودم.
سحرگاهی که رایحه فراموش‌نشدنی بی‌پدری چون سوز زمستانی صورتم را به شلاق کشید و ضرب آهنگ فراق و تنهایی صحیفه هستی‌ام را از هم گسست.
عکس ماه، ستاره‌های آسمان، آب، صورت مردی آشنا به دیار عشق و مسافر جهان فقاهت و شهادت!
غمی که گویا بخشی از هستی‌ را ربود.
دست بر سر می‌کوبیدم گویی ستاره‌های آسمان در حال تناثر و فرو ریختن بودند و قطره‌های اشک و ضجه از چشمان طلبه مرید تو!
معلم بی‌نظیر، رهبری فرزانه، عارفی وارسته، سیاست‌مداری راست‌گو، قاضی عادل، پدری دلسوز، دانشمندی یکتا!…
قلب‌های مؤمنان از وفات آن ابر مرد الهی به سوگ نشست.
فراقی تلخ که خراش چنگ های زهرآلود از دست دادن مرید برروی قلبم را احساس می‌کردم.
گویی پیکره هستی هم شاهد عروج نورانی تو از بستر زمین به سوی عوالم توحیدی بود و آنجا فرشته ها بر لایه‌های ملکوتی عالم حک کرده بودند:"توفى ولی‌الله".

آتش‌فشانی از غیرت و محبت در دل تک‌تک آزادی‌خواهان عالم برپا کرد که فوران مذاب‌های گدازان آن از اندرون جانشان شعله‌ور خواهدبود.

آیت خدایی جهان مکشوف نشده توحید و ولایت!
خبر شهادت تو شهود ملکوت مظلومیت حسین را به جهان مخابره کرد و قلب‌ها درهم شکست، ملائکه همراه انسان‌ها ضجه می‌زدند چراکه هزاران دریای بی‌پایان در وجود او بود که هیچ حصاری نتوانست او را در خود اسیر کند.
تصور نمی‌کنم ماجرای اقتداراو با شهادتش به انتها رسیده باشد که” بسم‌الله مجریها و مرساها” ادامه دارد و نهایتی است که به دریای توحید و ولایت پیوسته است.
آری این منازل سلوک است و خرق حجاب‌های انبوه دربرابر امام شهید که تحفه‌ای از راه درخشان آل محمد است تا ما را به اسماء حسنای الهی متنعم کند.

امام شهید! آن زمان که جسم دنیایی را به دوش می‌کشیدی با اکناف این کره خاکی در ارتباط بودی، چه رسد به این زمان که دیگر فارغ از تدبیر این بدن خاکی وسعت وجودیت را بیش‌از پیش خواهد کرد.
به خود آمدم دردی جان‌کاه از خویش و بهجتی جان‌فزا از این‌که که ” دور الفقیه فی الحیاته و دور العارف فی المماته"؛ نقش‌آفرینی فقیه در زمان حیات اوست و نقش‌آفرینی عارف پس‌از مرگش".

آقا سیدعلی امام! توان سبقت گرفتن از این ثابت دهر را ندارم، خمیره تشنه مرا به ساحت ولایت و شهادت رهنمون گردان.آمین.

✍ #میری/26 اسفند 404

موضوعات: شهادت, قلم من
[شنبه 1405-01-01] [ 05:10:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  بهشت پاستور بدون تو.... ...
بهشت پاستور بدون تو....

“بهشت پاستور بی نفس تو….”

روزهای فراق سنگین است.
دلخوشی محبوب بودن حبیب است اگر چه او را نبیند ولی هوای نفس کشیدن او را حس می‌کند.
بهشت پاستور بدون نفس تو سنگین است ای دوست!
بغض راه گلویم را بسته،دستهایم می‌لرزد، وجلت قلوب لبهای کبود را می‌لرزاند، چشمها لبریز از دریای عشق می‌شود وخود را در حرم تو حس می‌کند بدون آنکه بشنود روضه سیدالشهدا یا نوای بارون و ببار ای بارون ببار…
گویا ذره‌های معلق در اتمسفر نفس تو بودیم که با دَم و بازدمت،رقصان و پرّان می‌شدیم.
چه غم داشت هر آنکسی که تو را داشت و چه باید کرد آتش دل را!
مقتدای من! حکمت کلامت مشی و منش جوانمردان و ذاکرین بود که جان می‌افزود و شوق طاعت تو شوق بندگی و زیباتر از همه!مهر طراوت خنده‌هایت محبت مخلصان!

هنوز بی‌تاب شب شاعران محضرت هستم با خنده‌ تو.ای فدای خنده تو!
شیدایی ما را کشت .بگو چه چاره کنم!
مرهمی جز رضای خداوند چاره‌ساز نیست.
قبله عارفان خورشید!
بعد از تو بایدبا منظومه کلامت سرکنم که مفتاح الفتوح منتظران خواهد بود.
انّا منتظرون.

✍#میری
#دلنوشه_رهبر_شهید/26 اسفند 404

موضوعات: دلنوشته هایم, قلم من
 [ 05:09:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  بهشت پاستور بدون تو.... ...

“بهشت پاستور بی نفس تو….”

روزهای فراق سنگین است.
دلخوشی محبوب بودن حبیب است اگر چه او را نبیند ولی هوای نفس کشیدن او را حس می‌کند.
بهشت پاستور بدون نفس تو سنگین است ای دوست!
بغض راه گلویم را بسته،دستهایم می‌لرزد، وجلت قلوب لبهای کبود را می‌لرزاند، چشمها لبریز از دریای عشق می‌شود وخود را در حرم تو حس می‌کند بدون آنکه بشنود روضه سیدالشهدا یا نوای بارون و ببار ای بارون ببار…
گویا ذره‌های معلق در اتمسفر نفس تو بودیم که با دَم و بازدمت،رقصان و پرّان می‌شدیم.
چه غم داشت هر آنکسی که تو را داشت و چه باید کرد آتش دل را!
مقتدای من! حکمت کلامت مشی و منش جوانمردان و ذاکرین بود که جان می‌افزود و شوق طاعت تو شوق بندگی و زیباتر از همه!مهر طراوت خنده‌هایت محبت مخلصان!

هنوز بی‌تاب شب شاعران محضرت هستم با خنده‌ تو.ای فدای خنده تو!
شیدایی ما را کشت .بگو چه چاره کنم! مرحمی جز رضای خداوند چاره‌ساز نیست.
قبله عارفان خورشید!
بعد از تو بایدبا منظومه کلامت سرکنم که مفتاح الفتوح منتظران خواهد بود.
انّا منتظرون.

✍#میری
#دلنوشه_رهبر_شهید/26 اسفند 404

موضوعات: اخلاق وسیر وسلوک
 [ 05:07:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  روز قدس-معرکه سخت ...

“معرکه‌ی‌سخت”
جمعه‌ها روز خاص است و جمعه آخر ماه مبارک خاص‌تر و امسال خاص‌ترین انتخاب!
ساعت ده صبح بود و صدای ریزش موشک‌ها ،انگار زمين را شکافت تا با صدای بلند توی گوشم فریاد بزند: بلند شو!
نه که فکر کنی از صدایش ترسیدم ها!
نه! ولی بلندشدم زودتر تا بقیه خانواده را هم راه بیندازم.
عزیز! محمد حسین! حاجی! یه کمی زودتر راه بیفتیم!
سالهای قبل یکی در میون غر می‌زدند که؛ بابا بزاربخوابیم،زوده هنوز!
امسال هیچ کسی نگفت زوده! هیچ کسی نگفت نمیام! هیچ کسی نگفت میکشنمون، دارن موشک میزنند!

انگار جلوه‌های نصرت غیبی و میراث ماندگار زینبی و رزم علی اکبری و شوق قاسم و شجاعت عباس و شهادت حسینی همه باهم در رگ‌های این شهر جاری شده بود.
راستی راستی “معرکه‌ی سخت” ماندن و بودن و ایستادن.
خیابان های میدان انقلاب،همه از خط شکنانی‌ جای گرفته بود که عزت و شرف را بر سایه‌ی ترس ذلت با شعار “هیهات منا الذله” پوشانده بودند.
راست گفت قرآن کریم که ؛ نصرت الهی نزدیک است.
کدام نصرت؟
باور کنید شجاعت مردم در خالی نکردن میدان، نه یک رفتار زمینی، که جلوه‌ای از نصرت الهی است. گوییا دوباره مبعوث شده‌ایم تا دین مان را و کشورمان را از اهریمن حفظ کنیم.
ماندگاریتان مانا باد ای سرزمین ایران.
✍#میری
#روایت_نویسی
#روز_قدس/24 اسفند

موضوعات: به سوی ظهور, تاریخ, دلنوشته هایم, خاطرات, قلم من
 [ 05:05:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  حماسه حضور-مبعوش شدیم ...

“حماسه حضور”

روزهای سختی است اما؛رمضانی و پرنور!
اینقدر کار هست و سوژه هست و آه هست که نگو!
دوست دارم یه خیال بی خیال را کنار همه رویدادها استخدام کنم، با کلمات رزم کند و او بتازد من آرام گیرم،ولی چه باید کرد که این خیال بی‌خیال مجال نمی‌یابد چرا که الان رزم حضور هم کم از جنگ قلم نیست.
این روزها باهم برابر شده‌ایم.
□روشنایی روز؛ مسجد و ختم و بهشت زهرا برای تعظیم دین و شهیدان می‌رویم.
□تاریکی شب؛حضور میدانی کوچه و خیابان ها برای دست نازیدن طماعان وطن فروش به کیان شهر و انقلاب.
□نیمه شب برای اظهار و درخواست فقر بینهایت مان به درگاه ایزد ازلی.
*ای چرخش روزگاران ،بچرخ !
دیگر مردمان این قرن با تو به مقابله برخواسته اند تا پیش نیفتی!
◇بگذار بگويم زیبایی وصف ناشدنی این روزهارا!
هموطنانم امروز، برای خدا و خواسته هایشان سنگ تمام گذاشته اند تا‌ ظهور و حضور آیات الهی را در کشورم و در جهان پیاده کنند.
●الله اکبر
●الله اکبر؛ یعنی خدایا تو بزرگتر از همه اندیشه ها هستی و برای هدف خلقت ‌ات برنامه‌ریزی کرد و ما را برای اجرای آن برگزیده‌ای.
باور می‌کنی؟
ما برگزیده‌های خدا شده‌ایم!
◇ ما مبعوث شده‌ایم.♡♡
❇️ هموطنم! بعثت این شبهای انقلاب اسلامی‌تان مبارک.🍃❤️

✍#میری/ 14 اسفند 404

موضوعات: به سوی ظهور, خاطرات, شهادت, قلم من
 [ 05:01:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت